مهرآسا جانعلی پور
۱۲قاب ناتمام؛ حقیقتی که از زیر آوارها فریاد شد

به گزارش ریحان نیوز،در روزهایی که موشک های رژیم متجاوز صهیونیستی مثل زنبورهای آهنی بر فراز تهران پرواز میکردند و سایه شوم آن، روی دیوارهای ترکخورده خانهها افتاده بود، حقیقت نه در اتاقهای خبر، که در خیابانهای فرو ریخته ثبت شد.
دهها دوربین کوچک و دستهای لرزان خبرنگاران جوان، برای جهان سند شد؛ سندی که نشان داد جنگ تحمیلی ۱۲روزه فقط نبرد خاک نبود، جنگ بر سر روایت هم بود.
نتانیاهو و رژیم غاصبش در این جنگ، بعد از به شهادت رساندن فرماندهان مقاومت، آنتنها را زد.
دفاتر رسانهای را ویران کرد و برجهای ارتباطی را با آتش فرو ریخت.
دشمن خوب میدانست که اگر حقیقت ثبت نشود، میتواند بر ویرانهها، نسخهای تازه از واقعیت بسازد.
اما آنچه به حساب نیامده بود، جسارت کسانی بود که میخواستند تاریخ را در لحظه وقوعش ثبت کنند. همکارانی همچون سحر امامی که در لحظه اثابت موشک به ساختمان شیشه ای شبکه خبر همچنان استوار بر جای خود ایستاد و صلابت مردانه را در قامت شیرزن ایرانی فریاد کرد.
شهدای خبرنگار در جنگ تحمیلی ۱۲روزه، فقط گزارشگر جنگ نبودند بلکخ افسران خط مقدم روایت بودند.
وقتی موشکها باریدن میگرفت، آنها به دنبال پناهگاه نمیگشتند؛ به دنبال ثبت قاب آخربودند، قابی از کودکی که دستش از میان خاک بیرون مانده و قابی از پدری که کنار آوار ایستاده و به دوربین میگوید بفرست، دنیا باید بداند.
این جنگ، میدان نبردی تازه را به جهان معرفی کرد. جنگ پهپادها با تلفن همراه.
در یک سو موشک های بدون احساسِ رژیم صهیونیستی، که وظیفهشان کشتن بود؛ در سوی دیگر، خبرنگاری که با اینترنت ضعیف و باتری نیمهجان، جنگ را زنده به جهان منتقل میکرد. جهانی که شاید اگر این تصاویر نبود، فقط به یک بیانیه رسمی بسنده میکرد، اما آن فیلمهای لرزان و گزارشهای کوتاه، دیپلماسی خون را شکستند.
تصویر آخر هر شهید، شاید توسط خبرنگاری ثبت شده باشد که چند ساعت بعد، خودش شهید شد. در زیر خاکستر آن دوربینهای شکسته، آخرین سندها خوابیدهاند؛ تصاویر بینام اما ماندگار از جنایات جنگی رژیم صهیونیستی. تصاویری که دادگاه وجدان بشر را هر بار شعلهور میکنند.
اصلا شاید این پرسش مطرح شود که چرا خبرنگار چرا باید در جنگ بماند؟ مگر جانش از دیگران کمارزشتر است؟ پاسخ را باید در دفاع از حقیقت جستوجو کرد، اگر تصویر واقعی از جنگ به جهان نرسد، دروغ ظالم مالک آینده میشود.
شهید خبرنگار، نشان داد برای اینکه عدالت اتفاق بیفتد، گاهی باید روایت، خون داشته باشد.
امروز وقتی نام شهدای خبرنگار جنگ ۱۲روزه را میخوانیم،
از کسانی حرف میزنیم که با جانشان، زنجیر محاصره روایت را شکستند.
آنها نه به دنبال قهرمانی بودند، نه شهرت.
اگر فریاد زدند، برای آن بود که کودکی زیر آوار، صدایی ندارد.
اگر ماندهاند، برای آن بود که تاریخ، شاهد لازم دارد.
۱۲روز گذشت، اما گزارشها باقی ماندند.
در حافظه گوشیها، لکه های خون روی دفترچههای یادداشت، کارتهای حافظه نیمسوخته و هزاران ثانیه تصویری که از میان دود و باران موشک عبور کرد.
اینها میراث کسانی است که دوربین را سپر کردند، سپر در برابر فراموشی و شاید کوتاهترین جمله برای روایت این مکتب این جمله باشد که موشکها ساختمانها را زدند، اما حقیقت از لنز دوربین شهدای خبرنگار عبور کرد.
شهید رمضانعلی چوبداری، شهید امیرحسین طاووسی، شهید علی طهماسبی، شهید نیما رجبپور، شهید محمدمعین نظری، شهید محمدجواد الوندی، شهید احسان ذاکری، شهید ابوالفضل فتحی، شهیده فرشته باقری، شهیده معصومه عظیمی، شهیده فاطمه صالحی و شهید صالح بایرامی، ۱۲ شهید خبرنگاری بودند که طی حمله متجاوزانه رژیم نامشروع صهیونیستی به شهادت رسیدند، اما نام و راهشان تا ابد در دلها و ذهنها به ودیعه خواهد ماند.
در جنگ تحمیلی۱۲روزه ، صدای انفجارها تنها چیزی نبود که آسمان منطقه را میلرزاند، صدای ارسال فایلها، تیک آبی انتشار و نفسهای کوتاه خبرنگارانی که زیر باران آتش، جنگ را روایت میکردند، لرزش دیگری را رقم زد.
جنگی که بسیاری تصور میکردند فقط جنگ موشک است و پهباد، در حقیقت یک رستاخیز رسانهای بود؛ نبردی خاموش میان روایت و سانسور.
برچسب ها :جنگ ۱۲روزه،خبرنگاران شهید، رژیم کودک کش
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

















ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 11 در انتظار بررسی : 11 انتشار یافته : 0